امروز مصادف با سه شنبه, 24 سرطان , 1399 , Tuesday, 14 July , 2020
کد مطلب : 7310 , ,
+
-

رسالت مزاری در تاراج رهبران بازمانده!

زمان انتشار : شنبه, 11 مارس , 2017 , بخش : مقاله

مزاری

به گزارش ندای افغانستان به نقل از افغان پیپر، در طول تاریخ هر ملتی و قومی به دنبال رهبر و مرید بوده و هستند اما دهه هاست که افغانستان یا قهرمان ندارد و یا دست به قهرمان پروری از افرادی پوشالی زده که در بی تدبیری مردم را قربانی کردند و یا منفعت جویانی بودند، معامله گر.

و حال در این بی سامانی و آشوب ها، فردی چون مزاری به مانند قهرمانی برای مردم در جنگ با افراط گرایان، چهره ای اسطوره ای گرفت و تبدیل به شهید حق برای قومیتی از افغانستان شد اما در روزگاری که دیگر نه قهرمانی مانده و نه رهبری، در چند دستگی پیروان خود، رسالتش به تاراج رفته است.

هرچند تاریخ نه چندان دور این سرزمین، چنان در تهمت و کینه ها غرق شده که هر قومیت، قهرمان دیگر قوم را دشمن می داند و دشنام می گوید و برای دیگر قوم به مانند یک قدیس برای پرستش می باشد و اما سخن امروز، نه کندوکاو عملکرد رهبران جهادی دیروز است و نه تشخیص قهرمان و جانی!

نفاق و دسیسه جز جدای ناپذیر هر حزب و گروه در کشور شده است که در گردهمایی ها و تجلیل شخصیت های مهم به خوبی نمود پیدا می کند، نمونه ای بارز در گرامیداشت از عبدالعلی مزاری که تاکنون در سه هفته، توسط مقام ها و جریان های مختلف برگزار شد و هر کدام بر مبنای اهداف خود دم از این رهبری جهادی می زنند.

مشکلی که رهبران حزب اسلامی افغانستان دارند، نمونه ای از مشکلات کلان حکومتی است که نه تنها تحمل اتحاد را نداشته بلکه یا شاخه شاخه می شوند و یا رودرویی یکدیگر قرار می گیرند.

زمانیکه کشور در ناامنی گسترده به سر می برد و حتی پایتخت در رویدادهای مدام انتحاری به زانو درمی آید، چرا باید جان مردم را در گردهمایی های چند باره و به تکرار در خطر قرار داد در حالی که امنیتی ترین نهادهای کشور بسیار آسیب پذیر در مقابل هر حمله ای است؟

این گونه مراسم ها تبدیل به بهانه ای برای رهبران کشور و احزاب شده است که با گردهم آوردن مردم و با گفته های از سر کینه، خود را مبرا و دیگری را متهم می کند و می ماند سو استفاده از مردمی که پس از گذشت بیست و دو سال همچنان در سوگ رهبر خود هستند و سردرگم از این همه اختلاف.
اگر عبدالعلی مزاری را رهبری برای اتحاد می دانند و از رسالت وی می گویند چرا خود تبدیل به منشا اختلاف و معامله شده اند؟

طی سال های گذشته رهبران حزب اسلامی افغانستان، خلیلی و محقق در اختلاف های ماین خود، به برگزاری مراسم های جداگانه می پرداختند که اکنون جریان جدیدی به نام جنبش روشنایی نیز افزوده شده که ادامه دهنده راه بابه مزاری خوانده می شوند.

تمامی کشته و زخمی شده های سال گذشته این جنبش در خونبارترین حمله ی انتحاری افغانستان، جوانانی بودند که با سرشوریده به دنبال آزادی و حق راهی خیابان ها شدند و اکنون نیز این گردهمایی ها از چنین جوانانی تشکیل می شود و در پای منبر به اصطلاح رهبرانی! می نشینند که خواست آنان را فدای منفعت ها کردند.

خلیلی و محقق که از دیرباز در صحنه سیاسی و جنگ های داخلی افغانستان حضور داشته اند در دوران جدید با اختلاف های عمیق، هم باعث دو دستگی در حزب وحدت شده اند و هم با سردرگمی در جبهه های مختلف روزی از کرزی حمایت می کنند و به مقامی می رسند و دیگر روز در مخالفت با کرزی، همپیمان عبدالله می شوند و ….

حال بماند که در جنگ های داخلی چه بر سر افغانستان آمد و رهبران جهادی چه کردند اما باید گفت که اگر عبدالعلی مزاری را رهبری برای اتحاد و مبارز حق دانسته و این رسالت را بر دوش خود می دانند، باید در پی اتحاد و مقابله با مخالفان باشند نه اینکه به راحتی در توطیه های دیگران مغلوب و یکدیگر را دشمن بدانند و مردم را فدای منفعت خود کنند.

جنبش روشنایی نشان دارد که تجمع های بزرگ بهترین فرصت برای انتحاری کنندگان برای تلفات بالاست و در این میان حکومت اراده ای برای برقراری امنیت ندارد، پس چرا باید جان مردم را در گردهمایی های که تنها برای اهداف یک شخص و سخنرانی های تکراری برگزار می شود، به خطر انداخت؟

دیدگاه ها بسته شده است

آخرین مطالب

مطالب پربازدید