امروز مصادف با جمعه, 28 سنبله , 1399 , Friday, 18 September , 2020
کد مطلب : 9111 , ,
+
-

ارگ و مناظره با شهروندان شهید

زمان انتشار : سه‌شنبه, 4 جولای , 2017 , بخش : یادداشت

یک روز بعد از حمله وحشیانه و سرکوب گرانه نیروهای امنیتی ارگ کابل بر شهروندان مظلوم و بی دفاع "رستاخیز برای تغییر" در تاریکی شب در خیمه ای شان در چهار راهی زنبق، پشتونیزم حاکم یک نمایشنامه سیاسی بنام" مناظره ارگ با شهروند" را به راه انداخت. اما اینک در تازه ترین حرکت عوامفریبانه یک تعداد جوانان و کودکان غرب کابل عمدتاً هزاره تبار را به ارگ دعوت نموده تا مناظره ارگ با شهروندان را تمثیل نموده باشد. این در حالیست که پشتونیزم نه به حقوق شهروندان باور دارد و نه صدای رسای شهروندان را تحمل کرده می تواند. اشرف غنی بار ها با صراحت اعتراف نموده است که او حتا واژه شهروند را تحمل نمی تواند چه رسد شهروند غیر پشتون حق بطلبد.

درین مقاله مطالب ذیل به بحث گرفته شده است:
1) تعریف شهروند از نگاه فلسفه سیاسی
2) رابطه ارگ و شهروندان در یک سده اخیر
3) چرا پشتونیزم از شهروندان ترس دارد؟
4) جهادیزم و کشمکش شهروند در جامعه تاجیک
5) کدام نظام سیاسی می تواند روابط بهتری میان ارگ و شهروندان برقرار کند؟

1) تعریف شهروند از نگاه فلسفه سیاسی
با آنکه واژه "شهروند" از شهر نشین مشتق شده است ولی بمعنای شهر نشین علیه ده نشین نیست. شهروند یکی از مقولات اجتماعی در چهارچوب فلسفه سیاسی است که رابطه فرد را با قدرت، قانون و جامعه تعریف می کند. به بیان دیگر شهروند یک عضو جامعه است که دارای یک سلسله حقوق و مسوولیت ها در رابطه به دولت و جامعه در چهارچوب قانون دارد. اما این چهارچوب قانونی از یک کشور تا کشور دیگر نظر به ساختار سیاسی، حقوقی و اجتماعی تفاوت می کند.
در میثاقها و کانوانسیونهای بین المللی حقوق شهروندان در چهار چوب اعلامیه جهانی حقوق بشر تعریف شده است.
با گسترش ارزش های لیبرال دموکراسی در جهان واژه شهروند بجای تبعه کاربرد بیشتر پیدا کرده است. ولی قدامت کاربرد این واژه حد اقل به 2500 سال قبل در یونان باستان در فلسفه سیاسی ارسطو و افلاطون می رسد. بگونه مثال بقول ارسطو شهروند رابطه نزدیک با دولت دارد و دارای حقوق و مسوولیت ها است. به نظر او دولتیکه مردمش را شهروند نشمارد، در واقع آنها بحیث بیگانه، برده و یا رعیت و یا فرمانبردار شمرده می شوند. هر چند تعریف شهروند ارسطو با ظهور دموکراسی های معاصر و اعلامیه جهانی حقوق بشر دگرگون شده است ولی حد اقل تقسیم جامعه به شهروند فرمانرا و شهروند و یا رعیت فرمابردار در روز گا ما در بسیاری نظام های استبدادی، نژاد پرست تا هنوز وجود دارد. برجسته ترین مثال آن افغانستان در تحت رهبری پشتونیزم است که مردم کشور را به شهروندان درجه اول و یا شهروندان فرمانروا و شهروندان درجه دوم وآخر و یا رعیت فرمانبردار و باج ده تقسیم کرده است.
در قانون اساسی افغانستان از واژه شهرند طفره رفته بجای آن واژه تبعه استفاده شده و برای هر فرد" افغان" خطاب شده است. به همین دلیل در شناسنامه های جدید بجای واژه شهروند واژه تبعه و نام افغان بحیث هویت همه شهروندان کشور ذکر شده است.
این در حالی است که تحمیل نام یک قوم بر اقوام دیگر و انکار از تنوع قومی و زبانی و فرهنگی مخالف حقوق شهروندی اعلامیه جهانی حقوق بشر است.

2) رابطه ارگ و شهروندان در یک سده اخیر

ارگ کابل به عنوان نمادی از قدرت مرکزی دولت های افغانستان در دو سده اخیر شمرده میشود. اما رابطه ارگ و شهروندان حد اقل از زمان شکل گیری افغانستان نوین از عبدالرحمن خان تا به اشرف غنی یک رابطه استبدادی، غیر دموکراتیک بوده است و اکثریت دولت های افغانستان از طریق کودتا ها، شورش ها و یا توسط کشور های خارجی تحمیل شده است.

به بیان دیگر در بیشتر از یک سده اخیر 6 مودل روابط میان ارگ و مردم وجود داشته است:
1) مودل ارباب رعیتی – مطابق به این مودل مردم بحیث رعیت فرمانبردار و یا کتله های بی حقوق بوده اند. این نوع دولت ها از عبدالرحمن خان تا داوود خان حافظ منافع خوانین، ارباب ها، فیودالها و خانواده محمد زایی ها بوده است.
2) مودل طبقاتی- این مودل را حزب دموکراتیک خلق افغانستان به عنوان حافظ منافع کارگران، دهقانان و خرده بورژوازی با اتکا بر آیدیولوژی مارکسیسم -لیننیسم بعد از کودتای هفت ثور وارد سیاست کردند. ارگ کابل صرف در هفته اول پیروزی بحیث خانه خلق معرفی شد و دروازه های آن بروی مردم برای اولین بار در تاریخ باز شد و سپس بسته شده به کانون سرکوب و کشتار شهروندان خلق تبدیل شد.
3) مودل جهادیسم- این مودل را مجاهدین وارد ارگ کردند، برای اربابان جدید مجاهدین شهروندان درجه یک و امتیاز طلب و غیر مجاهدین بحیث شهروندان گنهکار و فاسد بحساب آمدند. اما این مودل در جنگ قدرت میان تنظیم های جهادی بدست طالبان سقوط کرد.
4) مودل طالبانیزم- برای این مودل شهروندان درجه اول طالبان و همفکران آنها و شهروندان درجه دوم و یا گنهکاران تقریباً همه نفوس افغانستان تبدیل شدند. ارگ کابل به آشیانه تروریزم بین المللی و ماشین سرکوب، نسل کشی و تخریب افغانستان از بنیاد تبدیل شد.
5) مودل تکنوکراسی- این مودل بعد از سقوط طالبان و ظهور یک دسته ای از پشتونستها معروف به تکنوکرات در تحت نام دموکراسی، تکنوکرات، متفکر و دانشمند وارد سیاست افغانستان شد. مطابق به این مودل شهروندان افغانستان به درجه یک و دوم و آخر تبدیل شدند.
6) مودل قومی- این مودل بد ترین و خانمانسوز ترین مودل حکومتداری در سه سده اخیر بوده است که گاهی در تحت ماسک طبقاتی ظاهر شده است و گاهی هم مذهبی- جهادی، طالبی و یا دموکراسی.
باید گفت کلید ارگ کابل در دو سده اخیر اکثراً در دست بازی گران خارجی بوده است . چنانچه از شاه شجاع درانی تا عبدالرحمن خان و نادر خان بدست انگلیسها بود و بعد بدست روسها افتاد. سپس بدست پاکستانی ها و تروریزم بین المللی افتاد و در حال حاضر در دست امریکایی ها و بیش از 50 کشور افتاده است.

3) چرا پشتونیزم از شهروندان ترس دارند؟
پشتونیزم بحیث یک آیدلوژی نژاد پرست و برتری طلب که در دامان استعمار کلاسیک در سده نزدهم تولد شد، در سده بیستم رشد کرد و به بلوغ سیاسی رسید در 17 سال اخیر تمام محور قدرت را در دست گرفت. مطابق به آیدیولوژی پشتونیزم شهروندان افغانستان به درجه اول یا فرمانرا و رعیت و یا فرمانبردار تقسیم شده اند. افزون بر آن پشتونیزم به دو شاخه درانی و غلزایی تقسیم شده است که هر یک در تلاش اند کی بر دیگری غالب شوند.
پشتونستها چه درانی و چی غلزایی از شهروندان می ترسند و تلاش می کنند، صدای شهروندان را با سرکوب خاموش سازند. برجسته ترین نمونه آن اقدامات اخیر سرکوب گرانه شهروندان بی دفاع در خیمه ها وی اعتراضات مدنی است. پیروان پشتونیزم باور دارند که به کمک تروریزم بین المللی و ناتو می توانند در سده بیست و یک کم هم بالای مردم به شکل ارباب رعیتی حکومت کنند. روی تصادفی نیست هرگاه بحث حقوق شهروندی و عدالت و برابری مطرح می شود، طرفداران پشتونیزم با عصبانیت واکنش نشان می دهند. چنانچه اخیراً گلبدین حکمتیار نیز وارد این بازی شده بر علیه واژه شهروند اعلام جهاد کرد. گلبدین بیش از هر کس دیگر از شهروند ترس و نفرت دارد. زیرا شهروندان آزاد اندیش، دادگر و مردم سالار نه به استبداد مذهبی تسلیم میشود و نه به استبداد قومی.

4) جهادیزم و کشمکش شهروند در جامعه تاجیک
واقعیت این است که شهروند تنها یک بحث میان پشتون و غیر پشتون نیست، در میان اقوام غیر پشتون از ملای مسجد گرفته تا حکمرانان شهروند طرفداران و مخالفان خود را دارند. بگونه مثال بزرگترین دشمنان شهروند بیسوادی، فقر، نفوذ ملا ها، محل گرایی و جهادیزم در میان جامعه تاجیک است.
به بیان دیگر تاجیک ها کشمکش شدید از یک طرف با پشتونیزم ارگ دارند و از طرف دیگر با گرایشات مذهبی، آیدیالوژیک و محل گرایی با خود در ستیز اند. بگونه مثل جهادی های تاجیک خود را شهروندان درجه یک و مقدس در میان جامعه تاجیک می شمارند وغیر جهادی های تاجیک بویژه سکولار های تاجیک را شهروندان گنهکار و غیر متساوی الحقوق جامعه تاجیک می شمارند. به همینگونه محل گرایی بد ترین دشمن شهروندان مساوی الحقوق و برابر در میان تاجیکان است. بگونه مثال پنجشیری پرستی، شمالی پرستی،هراتی پرستی، بدخشی پرستی چهار گرایش خیلی حاکم در میان جامعه تاجیک است. چنانچه نخبگان جهادی منسوب به پنجشیر در 17 سال اخیر حق حکومت کردن و امتیازات داشتن را برای خود محفوظ داشتند و در برابر خواستهای مشروع مناطق دیگر جامعه تاجیک ایستادگی کردند. تاجیک های شمال حتا تاجیک های جنوب را بحیث شهروند و عضو جامعه تاجیک بحساب نمی آوردند. بناً تا زمانیکه بحث و جایگاه شهروند میان جامعه تاجیک حل نشود، به مشکل می توان از پشتونیزم امتیاز طلب حقوق شهروندی را بدست آورد.

هزاره ها و حقوق شهروندی
در میان جامعه هزاره وضعیت بهتر نسبت به جامعه تاجیک است، حد اقل بحث محل گرایی و گرایشان چپ و راست مانع اتحاد بخشی وسیع مردم هزاره نشده است . بگونه مثال در جنبش روشنایی اکثریت نسل جوان هزاره برای حقوق شهروندی خود مجبور شدند در دو جبهه برزمند از یک طرف با ارگ و از طرف دیگر با رهبران سنتی شریک قدرت در ارگ. با گذشت هر روز نفوذ آیت الله های شعیه و رهبران سنتی در جامعه هزاره کاهش می یابد و نسل آگاه قدرت مند تر می شوند.

درک ازبیک ها از حقوق شهروندی
در میان جامعه ازبیک فاجعه روابط ارباب رعیتی و کیش شخصیت دوستم بر حقوق شهروندی آنان سایه افگنده است. مردم ازبیک حتا نسل تحصیل یافته و آگاه آنان حقوق شهروندی شان را در کیش شخصیت دوستم یا لجبازی او جستجو می کنند. باور می شود که ازبیک ها هیچ دغدغه ای حقوق شهروندی ندارند به جز از رضایت و خوشنودی دوستم. چنانچه دوستم یک روز آنها را با این فاشیسم می فروشد و روز دیگر به یک گروه دیگر. مردم ازبیک تصور می کنند، که حقوق شهروندی همین است و بس. اگر دوستم راضی بود آنها خود را شهروند تصور می کنند و اگر دوستم قهر شد، آنها نیز خود را محروم از حقوق شهروندی می شمارند. بگونه مثال در تازه ترین حرکت دوستم بنام" ایتلاف برای نجات افغانستان" مهمترین خواست ازبیک ها احیای چوکی بی صلاحیت دوستم در زیر چتر فاشیزم است. اگر دوستم به چوکی دست یابد بسیاری ازبیک ها تصور می کنند که حقوق شهروندی خود را بدست آورده اند و هر کی علیه غنی برخیزند ازبیکان بحیث سپر غنی در مقابل شان ایستاده می شوند. چنانچه در دونیم سال اخیر همین کار را کردند هم در مقابل جنبش روشنایی، و هم تبسم و خواستهای مشروع هزاره ها ایستادند و بحیث سپر از غنی دفاع کردند. اما اگر دوستم در قدرت نبود، ازبیک ها فکر می کنند که از حقوق شهروندی شان محروم شده اند.
باید گفت دوستم قدرت و کیش شخصیت خود را مفت در میان جامعه ازبیک بدست نیاورده است. بگونه مثال جنرال دوستم کیش شخصیت خود را از راه احترام به حق شهروندی ازبیکان و یا نقد به کار هایش بدست نیاروده است، بلکه از طریق سرکوب، تجاوز به جان، مال و ناموس ازبیکان جایگاه و کیش شخصیت خود را تثبیت کرده است. به مشکل می توان یک ازبیک منتقد به کارنامه جنرال دوستم را حتا در میان دانشمندان ازبیک در خارج پیدا کرد. هر کی کوچکترین نقد به آدرس دوستم کرده سرکوب شده و یا به سرنوشت ایشچی دچار شده است.

5) کدام نظام سیاسی می تواند
روابط بهتری میان ارگ و شهروندان برقرار کند؟
در جهان معاصر نظام آیدیال که روابط شهروندان و قدرت را تامین کنند وجود ندارد. شاید نظام های انتخابی بگونه دموکراتیک و آزاد تا حدی پاسخگوی این امر باشد. با آنکه دشمنان حقوق شهروندی و طرفداران نظام ارباب رعیتی و توتالیتاریم قومی، مذهبی و آیدیالوژیک چپ و راست با استفاده از بیسوادی گسترده مردم و فقر در سده بیستم و یکم کشور را مثل قرون وسطی مدیریت کنند، ولی مبارزه درراستای ایجاد یک نظام نامتمر کز پارلمانی برای همه شهروندان در چهارچوب دموکراسی برای تامین عدالت اجتماعی ، ثبات و انکشاف متوازن، جریان دارد.
نظام های متمرکز چه شاهی، جمهوری، مذهبی و یا آیدیا لوژیک چپ همه به دیکتاوری و تمامیت خواهی انجامیدند نتوانستند رابطه خوب، پایدار و مشروع میان ارگ و شهروندان برقرار کنند. تمام تلاش این نظام ها حکومت کردن بالای مردم از طریق سرکوب، ستم و تعبیض نژادی، زبانی و محلی بوده است که باعث تباهی کشور شده است.

در حال حاضر با بقدرت رسیدن غنی احمدزی توسط تقلب و قدرت خارجی فاصله مردم و ارگ بیشتر شده و ارگ بحیث کانون توطیه، نسل کشی، انتحار، انفجار، لانه طالب، داعش، وحشت، مافیای قومی، و پناهگاه و تکیه گاه جاسوان خارجی و بالا خره به غده سرطانی تبدیل شده که در تاریخ سه سده اخیر نظیر ندیده است.
حقوق شهروندی یک ارزش سیاسی و محصول قربانی ها و مبارزات مردم افغانستان است. نه جهاد گلبدین برعلیه این ارزش می تواند صدای عدالت، برابری، برادری و آزادی بیان را خاموش بسازد و نه سیاست سرکوب، انتحار و ترور غنی احمدزی و طالبان می توانند نظام ارباب رعیتی را زنده بسازند.
در فرجام باید گفت در حال حاضر جنگ افغانستان جنگ با طالبانیسم نیست. این جنگ در چند بعد جریان دارد. از یک طرف میان شهروندان حق طلب و پشتونیزم امتیاز طلب و از طرف دیگر میان شهروند و جهادیزم تاجیک، پان ترکیزم و رهبران سنتی و آیت الله های جامعه هزاره و شعیه بشدت جریان دارد.

هارون امیرزاده

دیدگاه ها بسته شده است

آخرین مطالب

مطالب پربازدید