امروز مصادف با پنج شنبه, 19 سرطان , 1399 , Thursday, 9 July , 2020
کد مطلب : 9113 , ,
+
-

«اقدامات متمرکز»: راه حل جدیدبرای افغانستان

زمان انتشار : سه‌شنبه, 4 جولای , 2017 , بخش : مقاله

بخش اول
استراتیژی اوبا ما درافغانستان آنچنان که باید مؤثرنیفتاد. بدون تغییر مسیرمنافع ایالات متحده را خطربزرگی تهدید می کند. دراین مقاله ضمن ارایه تحلیل تازه ازوضعیت درافغانستان ومنطقه، ارزیابی طرح های عملی جایگزین و پیشنهاد توصیه های عملی برای اجرای رویکرد جدید، دلایل ناکارآمدی استراتیژی موجود تشریح شده است.
درتهیه این گزارش، درمقاطع مختلف ازنظریات متخصصان استفاده شده است؛ درطول جلسات کارگروه، دربحث با مقامات ارشد نظامی ایالات متحده وافغانستان، در بحث با مقامات ملکی درکابل، ودرطول انجام تحقیقات وفرایند های تهیه وتنظیم طرح. در این گزارش دیدگاه های سفیرسابق ایالات متحده درافغانستان،فرمانده سابق نیروهای امنیتی بین المللی همکار(آیسف)،مسئولان ارشد ملکی ونظامی فعلی وسابق افغانستان،ایالات متحده،انگلستان،متخصصانی که در کمک های بشردوستانه وتوسعه ی افغانستان نقش داشته اند وحلقه ی وسیعی ازدانشمندان ومحققان انعکاس یافته است.
وضعیت موجود قابل دوام نیست
دولت اوباما منافع ایالات متحده را در افغانستان براساس دواصل تعیین کرده بود:1 -پیش گیری ازاین که افغانستان دوباره به پناهگاه امن ترورستان برای حمله برقلمرو ایالات متحده وهم پیمانانش تبدیل شود، و2-توانمند سازی دولت افغانستان درحدی که حکومت کند وبا مساعدت محدود بین المللی بتواند ازامنیت خود محافظت نماید.
استراتیژی پسا  2014 دولت اوباما این بود که سطح تعهدات ایالات متحده را تا پایان 2016 درحد حضور سفارتخانه ای کاهش دهد، ظرفیت دولت افغانستان و نیروهای امنیتی را ارتقا بخشد و درعین حال با پاکستان درجهت پایان دادن به پناه گاه امن  طالبان درخاک این کشورکارکند. این رویکرد به تدریج  هزینه بر و ناکام شد. به وخامت گرایدن اوضاع  باعث شد رئیس جمهور اوبا ما در جدول زمانی خروج از افغانستان تجدید نظرکند.
وزارت دفاع 8400 نظامی را درافغانستان برای آموزش، مشورت دهی و کمک به نیروهای امنیتی و دفاعی ملی این کشور و پیش برد عملیات ضد تروریستی حفظ کرد.
هزینه ایالات متحده در ازای هر نیرویی که به افغانستان اعزام می کند، بر اساس یک گزارش که اخیرا ارایه شده است  2.1 میلیون دالر درسال می باشد،که مجموع هزینه 8400 نیرو به17.6 میلیارد دالردرسال بالغ می گردد. ایالات متحده درسال 2016 دربخش امنیتی حدود 4 میلیارد دالرهزینه کرده و برای سال 2017 مبلغ3.45 میلیاد دالر در نظرگرفته است. درسال 2016 ارتقای ظرفیت دولت ومساعدت های اقتصادی درمجموع 1.67 میلیارد دالر دیگر هزینه در برداشته است. مجموع هزینه حمایت از افغانستان به حدود 23 میلیارد دالر در سال بالغ می گردد. مجموع هزینه هایی که ایالات متحده تاکنون برای آزادی و کمک به بازسازی افغانستان اختصاص داده است، به 115 میلیارد دالر بالغ می گردد، بیشتراز میزانی که بعد ازجنگ جهانی دوم درطرح مارشال به مصرف رسید (103.4 میلیارد دالر). درمجموع 3521 نفر از نیروهای بین المللی درافغانستان کشته شدند که 2385 نفر(68درصد) آن آمریکایی بودند.
ایالات متحده به حیث میانجیگر، به منظورشکستن بن بست منازعه انتخابات ریاست جمهوری 2014، تشکیل دولت وحدت ملی را پیش نهاد داد؛ مشارکت دوتیم رقیب انتخاباتی درقدرت؛ اشرف غنی به حیث رئیس جمهور و داکتر عبد الله به حیث رئیس پست جدیدی به نام ریاست اجرائیه.
ایالات متحده آمریکا ودولت افغانستان اخیرا توافق کرده اند که حل وفصل سیاسی با طالبان بهترین راه برای دست یابی به یک نتیجه مطلوب و دوامدار داراست.
ایالات متحده به منظورتشویق پاکستان به حمایت ازمبارزات ضد تروریستی 422.5 میلیون دالربرای رشد اقتصاد و توسعه و 319.7 میلیون دالر برای بهبود امنیت این کشورکمک کرد. برای همکاری های منطقه ای دولت ایالات متحده ازگروه هماهنگی چهارجانبه (ایالات متحده، چین، افغانستان و پاکستان) و پروسه قلب آسیا حمایت به عمل آورد.
رویکرد دولت اوباما برچهار پیش فرض استواربود:
1-دولت افغانستان اراده و توانایی آوردن اصلاحات کافی را دارد، تا آنجا که بتواند درجنگ مشروعیت با طالبان، درمناطق جنگی ومناطق تحت تصرف طالبان،برنده شود.
2-پاکستان تحت حمایت و فشار ایالات متحده آمریکا طالبان را وادار به گفتگو خواهد کرد.
3-طالبان افغانستان ازطرف جامعه افغانستان حمایت نمی شود، وجود آن ها اصولا عکس العملی است دربرابر حضور نیرهای نظامی ایالات متحده. خروج نیروهای ایالات متحده باعث تضعیف آن ها خواهد شد. ادامه جنگ طالبان را برای گفتگوی صلح آماده خواهد ساخت.
4-دولت افغانستان توافق خواهد کرد که نتیجه مذاکرات صلح را بپذیرد.
چنانکه با جزئیات بیشتر در بخش دوم تشریح خواهد شد، این پیش فرض ها اعتباری ندارد. ایالات متحده با این رویکرد، به جای تشویق و تقویت اصلاحات درسکتورهای سیاسی وامنیتی، همکاری های بین المللی، پروسه صلح با طالبان، ناخواسته انسداد سیاسی و فساد در افغانستان را تقویت کرده، حلقه بازیگران منطقه ای را افزایش داده وبرای رهبران ارشد طالبان این باور را به وجود آورده است که دست آورد های سرزمینی شان تداوم یابد.
اداره افغانستان دردوران حکومت کرزی (2001 تا2014 ) به تدریج به یک نظام فاسد و غارتگری تبدیل شد که  مقامات عالی آن ازپول مالیه دهندگان ایالات متحده سرمایه های افسانه ای اندوخته اند. رفتار غارتگرانه مسئولین، جنگ سالاران ومقامات عالی دولتی طالبان وگروه های شورشی دیگر را برای کشتن آمریکایی ها، سربازان افغان و مردم غیرنظامی تقویت کرده است. دولت وحدت ملی آنقدر دچار تضادها و درگیری های درونی است که نمی تواند به طور مؤثر حکومت کند. نیروهای امنیتی و دفاعی ملی وقتی به خوبی رهبری و حمایت می شد شجا عانه می جنگیدند، اما رهبری ضعیف و فساد گسترده به کارآیی آنها آسیب وارد کرده است. آن ها به شدت به هزینه وحمایت بین المللی وابسته مانده اند. بخش قابل توجهی از قلمرو حاکمیت دولت را طالبان تصرف کرده اند ودولت نا توان از ابتکار عمل در میدان جنگ است.
احتمال این که پاکستانی ها علیه طالبان افغانستان اقدام کنند بسیاراندک است و ایالات متحده اهرم فشاری در اختیار ندارد که پاکستان را مجبور به این کارکند. پاکستان حتی دردهه 1990 که از جانب جامعه بین المللی به رهبری ایالات متحده تحت فشار اجرای یک اقدام تنبیهی قرارگرفته بود، به حمایت ازگروه های شورشی درافغانستان وکشمیر ادامه داد و در عین حال برنامه توسعه اتمی خود را هم پیش برد. این نگرانی وجود داردکه هند از افغانستان به عنوان پایگاهی برای بی ثبات کردن پاکستان استفاده کند. فعالیت های بد خواهانه پاکستان، هند و افغانستان را به هم نزدیک ترکرده و دور ویرانگر دیگری را به وجود آورده است. ایران، هند، روسیه و دولت های آسیای میانه برای نفوذ درافغانستان رقابت می کنند وبه این ترتیب نسخه ی جدیدی ازبازی بزرگ رقابت خلق می کنند که نتیجه آن چند پارچگی افغانستان است.
درعین حال، حضور القاعده و دولت اسلامی ولایت خراسان(دولت اسلامی که درافغانستان بناست به وجود بیاید) ازسال 2014 افزایش یافته است. اگرچه فعلا خطر آن ها برای ایالات متحده ومتحدانش ممکن است کم باشد، روند رو به رشد آن ها خطر بالایی را ایجاد می کند. جنرال جان نیکلسون فرمانده نیروهای بین المللی درافغانستان برآورد کرده است که از 98 گروه تروریستی شناسایی شده 20 تای آن ها درمنطقه افغانستان-پاکستان حضوردارند.
ایالات متحده شریک این تقصیراست. مدیریت جزئی از واشنگتن باعث شده است ساختار اداری آسیب ببیند، روند تصمیم گیری به کندی گراید و مشکل تراکم واسطه در اجرائات پیش آید. ضعف درکنترل مالی و پاسخگویی زمینه سوء استفاده گسترده را از منابع آمریکایی فراهم ساخت. تلفات غیرنظامیان به طور تأسفباری به اعتبار مأموریت بین المللی لطمه وارد کرده است. دپلماسی منطقه ای که بیهوده تلاش می شد ازآن طریق بین منافع تمام طرف ها سازگاری ایجاد شود، نتوانست مانع مداخلات کشورهای همسایه در بی ثبات سازی افغانستان شود. تلاش های ضعیف درجهت ایجاد هماهنگی ها برای دست یابی به صلح و آشتی سطح اعتماد را کاهش داد و بر میزان خشم و غیض افزود. این مشکلات باعث شد درسطح محلی مردم فکرکنند که ایالات متحده در افغانستان خواهان صلح نیست.
ادامه جریان کاهش حضور نظامی این فرایند منفی را تقویت می کند، درعین حال تعهد غیرمشروط به ادامه جنگ نا معلوم برای ایالات متحده این خطر را به دنبال داردکه در دام تأمین مالی دولت فاسد و ناکار آمد، برای پیشبرد جنگی که هرگز پایان آن معلوم نیست،گرفتار شود. دولت افغانستان نیز به حمایت ایالات متحده متکی است و کاهش عمده حمایت ها ممکن است باعث سقوط دولت شود.
علاوه براین،دولت اوبا ما میزان حضور نظامی خود را برای سال2017 تعیین کرد و در نشست اخیر سران نا تو در ورسای و درکنفرانس دونرها در بروکسل، دونرها را تشویق کرد تعهدات شان را افزایش دهند. این عوامل برای دولت ترامپ این فرصت را فراهم می سازد که استراتیژی خود را تعدیل نماید وچشم اندازها را برای یک نتیجه مطلوب و قابل دوام بهبود بخشد.
گزینه های استراتیژیک
ایالات متحده درصورتی برنده خواهد بود که گروه های تروریستی بین المللی نتوانند از قلمرو افغانستان برای راه اندازی اقدامات وسیع تروریستی در قلمرو این کشور و قلمرو هم پیمانانش استفاده کنند. دولت ترامپ برای حمایت ازمنافع ایالات متحده در افغانستان و منطقه سه گزینه پیش رو دارد:
الف-خروج: تکمیل برنامه اوباما درمورد کاهش نیروها وکاهش حمایت مالی ودپلماتیک ازدولت افغانستان.
ب-حفظ وضعیت موجود: حفظ حضورنیروهای نظامی درسطح فعلی،تداوم پالیسی های موجود وتداوم مدیریت متمرکزاستراتیژیک.
ج- اقدامات متمرکز: تشدید وتمرکز فعالیت های سیاسی درجهت دست یابی به یک نتیجه مطلوب و قابل دوام، از طریق تمرکز زدایی در صلاحیت ها، پیش برد امور به طور مشروط و پرهیز از مطلق گرایی و به روز رسانی سطح حمایت ها.
گزینه چهارم(باز گرداندن نیروها وامکانات نظامی ایالات متحده درافغانستان) با توجه به هزینه با لا، اولویت های ایالات متحده درسطح جهانی و پایین بودن چشم انداز موفقیت،غیرواقع بینانه است.
گزینه الف (خروج) درکوتاه مدت هزینه ایالات متحده را کاهش می دهد اما دربلند مدت احتمال سقوط دولت افغانستان و یا تصرف مناطق بیشتری از شمال و جنوب کشور توسط طالبان را با لا می برد. دست یافتن القاعده به پنا هگاه امن دراین مناطق به معنای توانمند شدن آن ها برای نظارت برمنطقه و ایجاد خطرات درمنطقه خواهد بود و نیز به این معنا خواهد بود که ایالات متحده به نفع طالبان کنار بیاید و راه حل های منطقه ای را که با اولویت های امریکایی ها سازگار نباشد، بپذیرد.
گزینه ب(حفظ وضعیت موجود) سطح موجود حمایت ازافغانستان ومدیریت جزئی واشنگتن(مدیرت خرد) را حفظ می کند، اما خطرشکست پرهزینه را بالامی برد.این رویکرد کنترل قاطع کاخ سفید را حفظ می کند اما این حمایت محدود وسایربحران های جهانی باعث خواهد شد که موضوع افغانستان به اولویت درجه دوم تنزل کند.نتیجه یک چنین مدیریت جزئی واشنگتن عدم توجه متمرکزبه موضوع افغانستان بوده است؛عدم توجه متمرکز به موضوعاتی چون اصلاحات سیاسی،پروسه صلح ودپلماسی منطقه ای وانسجام ضعیف بین تلاش ها واقدامات ایالات متحده دراغلب موارد.واشنگتن به راحتی نمی تواند با یک چنین منازعه پویا ومتغیرهمگام حرکت کند.
این رویکرد درکوتاه مدت ازسقوط دولت افغانستان جلوگیری خواهد کرد اما ایالات متحده آمریکا را به دام یک تعهد پرهزینه و نا محدود گرفتارخواهد ساخت،درحالی به تهدیدات خطرناک استراتیژیک به درستی پرداخته نشده است.
مشکلات بغرنج سیاسی ودپلماتیک که چشم اندازموفقیت درافغانستان را تیره ساخته است،خود به خود حل نخواهد شد.حفظ وضعیت موجود ممکن است وضعیت شکننده دولت افغانستان را بد ترکند.نه چندان بی شباهت به نتیجه جنگ 1975ویتنام،کنگره درنهایت به دلیل نا امیدی دراثرفساد فراگیردولت وسرقت منابع ایالات متحده،کمک های مالی را متوقف خواهد کرد،درحالی که نیروهای آمریکایی دردام یک درگیری گرفتارشده که هرگز پایانی ندارد.این سناریو می تواند به فروپاشی دولت وجنگ بالقوه مدنی چند جانبه بینجامد، چنان که بعد ازتوقف حمایت مالی اتحاد شوروی ازرژیم نجیب الله در1992 اتفاق افتاد.جایگزین کردن فعالیت های ایالات متحده با طیاره های بی سرنشین با کم ترین خطرمواجه است،اما ممکن است بالا ترین میزان فاجعه را درپی داشته باشد.
این تحقیق گزینه ج (اقدامات متمرکز)را توصیه می کند.تمرکز فعالیت های سیاسی درجهت دست یابی به نتیجه مطلوب وقابل دوام ازطریق ثباط بخشیدن به صحنه جنگ،کاهش رقابت های مخرب منطقه ای برسر افغانسان وتعیین شروط خاص برای پروسه صلح پایدار.دولت ترامپ باید هم چنین به فرماندهی نظامی وملکی ایالات متحده درکابل صلاحیت بدهد که این رویکرد را به اجرا بگذارد. این استراتیژی مبتنی برشکیبایی درمقایسه با استراتیژی خروج ویا تعهد فاقد محدودیت زمانی،هزینه کم تری دربرخواهد داشت. دولت ترامپ قبل از اجرای این رویکرد،برای اطمینان از اجرای موفق، باید اراده ی ایالات متحده ودولت افغانستان را بیازماید.
ادامه دارد

دیدگاه ها بسته شده است

آخرین مطالب

مطالب پربازدید