امروز مصادف با سه شنبه, 17 سرطان , 1399 , Tuesday, 7 July , 2020
کد مطلب : 9125 , ,
+
-

«اقدامات متمرکز»: راه حل جدیدبرای افغانستان

زمان انتشار : چهارشنبه, 5 جولای , 2017 , بخش : مقاله

بخش دوم و پایانی
اقدامات متمرکز
این استراتیژی برای حرکت درجهت دست یابی به نتیجه صلح آمیزی طرح شده است که منافع ایالات متحده را با یک هزینه مطلوب وقابل دوام تأمین نماید.باحفظ سطح فعلی حمایت ایالات متحده وجامعه بین المللی ازدولت افغانسان،طالبان قادرنخواهند بود دولت را سقوط دهند.اما بدون افزایش حمایت ازدولت افغانستان درحد معقول،آن ها واداربه درخواست وپذیرش صلح نخواهند شد. با توجه به این واقعیت های نا خوشایند،یک پروسه تدریجی صلح که به درگیری ها خاتمه دهد ومنافع ایالات متحده را تأمین نماید،بهترین مسیربه سمت دست یابی به یک نتیجه مطلوب وقابل دوام است. این پروسه باید ابعاد داخلی،محلی ومنطقه ای داشته باشد وباید ازانعطاف پذیری لازم هم برخوردارباشد.
برای آن که شرایط برای پروسه صلح آماده شود،لازم است ایالات متحده میدان جنگ را به بن بست بکشاند،به گونه ای که توازن به نفع دولت افغانستان حفظ شود وتلاش ها سرعت یابد تا صلح به عنوان گزینه بدیل واقع بینانه تثبیت شود. توازن زمانی به نفع دولت افغانستان تغییرمی کند که هردو طرف به این نتیجه برسد که نمی تواند جانب مقابل را شکست دهد،درعین حال دولت افغانستان بربیشترمناطق کشورکنترل داشته باشد وبرای هردو جانب هزینه تلاش برای دست آورد بیشتر، سنگین تراز فایده ی آن باشد.
ایالات متحده برای سوق دادن جنگ به سمت نتیجه موفقیت آمیز،باید برسه موضوع عمده به عنوان اولویت، تمرکز کند:
1-تثبیت میدان جنگ ازطریق تقویت هم ترازی سازی استراتیژیک ایالات متحده-افغانستان،مشروط ساختن اجرائات به اصلاح سکتورهای سیاسی وامنیتی،و التزام پایدار نسبت به اجرای تعهدات.
2-تقویت حاکمیت دولت افغانستان وکاهش دادن رقابت های مخرب منطقه ای ازطریق فراهم کردن زمینه تعهد بی طرفی منطقه ای افغانستان وحمایت ازآن،تنبیه دولت هایی که طالبان وسایر گروه های مصلح را اکمال می کنند، واستقبال تشویق آمیز ازنتایج صلح آمیز.
3-پیشبرد پروسه صلحی که جنگ را با یک نتیجه موفقیت آمیز پایان دهد،ازمنافع ایالات متحده حمایت به عمل آید وبه خدمات وقربانیان مردم آمریکا وافغانستان احترام گذاشته شود.
رئیس جمهورترامپ برای اجرای این رویکرد باید یک فرماندهی نظامی-ملکی را با صلاحیت لازم درکابل ایجاد کند تا تمام این برنامه های پویا وپیچیده ایالات متحده را دراین شرایط رقابتی،هدایت ومدیریت کند؛شرایطی که توانایی واشنگتن برای حفظ صلح را به چالش می کشد. این تدابیر اجرائات ایالات متحده را درافغانستان بهبود خواهد بخشید.
تثبیت میدان جنگ ازاولویت درجه یک برخوردارمی باشد.دولت افغانستان باید ازسقوط تدریجی بخش هایی ازقلمروحاکمیتش جلو گیری کند ودرصحنه جنگ ابتکار عمل را به دست گیرد.عناصرکلیدی این بخش ازتلاش ها اصلاح سکتورهای سیاسی وامنیتی،حکومت داری بهتردرسطح ملی ومحلی،وتقویت هم ترازی استراتیژیک بین ایالات متحده وافغانستان.این فرایند گاه ممکن است با مشروط سازی های نا راحت کننده همراه شود؛به این ترتیب که دولت افغانستان مسئولیت های خود انجام دهد وازحمایت آمریکایی ها به طورمعقول استفاده کنند.این مراحل به تداوم تعهدات کمک خواهد کرد و تعهد پایداربه وجود خواهدآمد.
دپلماسی منطقه ای دومین اولویت است.ایالات متحده باید حاکمیت دولت افغانستان را تقویت کند ورقابت های منطقه ای را که باعث بی ثباتی کشور می شودکاهش دهد.کاهش رقابت های منطقه ای ازطریق حمایت ازبی طرفی منطقه ای افغانستان،همراه با تعهدات منطقه ای برای عدم مداخله درامورافغانستان میسرمی شود. یک پروسه منطقه ای باید این تعهدات را مدیریت کند وبریک میکانیزم ضمانت اجرایی توافق به عمل آورد. اعمال تنبیهات درجه بندی شده هزینه را برای پاکستان وسایر حامیان گروه های شبه نظامی بالا خواهد برد، درحالی که انعقاد توافقنامه باپاکستان درمورد حمایت ازپروسه دست یافتن به نتیجه صلح آمیز امکان رسیدن به نتیجه را تقویت می کند ومانع ازآن می شود که به دو رویی پاداش داده شود.دوموضوع عمده اولی برای به بن بست کشاندن جنگ طرح شده است؛بن بستی که دولت افغانستان درآن دست برترداشته باشد.
بن بست برای شروع گفتگوکافی نیست.لازم است تمام طرف ها درک کنند که راه مناسبی برای صلح وجود دارد.این پروسه به طورارگانیک توسعه نمی یابد.ازآنجایی که هیچ یک ازطرفین حاضرنیست کوتاه بیاید،لازم است جانب ثالث(ناظر یامیانجیگر)پروسه صلح را تسهیل کند.این ناظرپروسه صلح یا میانجی گر می تواند فرستاده ارشد سازمان ملل یا یک دولت بی طرف باشد که ازجانب یک مقام ارشد سازمان ملل یا همان دولت بی طرف مورد نظر، حمایت شود.این مقام ارشد می تواند با نظرموافق دولت افغاستان وطالبان تعیین شود.این پروسه مستلزم ابعاد داخلی،محلی ومنطقه ای می باشد.میانجی گریاناظرلازم است پروسه صلح را با دقت ایجاد ومدیریت کند،جریان مذاکرات را با سرعت کافی پیش ببرد وراه قابل اطمینانی را به سوی حل منازعه بگشاید تا به شکست  ویا به تلاش های ضد صلح برای مشارکت درقدرت نینجامد.
فرض های ذیل اساس«اقدامات متمرکز»مورد نظرما را تشکیل می دهد.سیاست گذاران باید ازاستخبارات درجهت ارزیابی ادواری صحت این فرض ها  کمک بگیرند.درصورت که معلوم شود که اعتبار یک یا تعدادی ازاین فرض ها قابل تأیید نیست، ایالات متحده نیاز دارد که آن موارد را مجددا مورد ارزیابی قراردهد وچه بسا که درآن صورت لازم باشد ازگزینه الف یا به استفاده شود:
– ایالات متحده می تواند حمایت های خودش را مشروط کند به این که اصلاحات دولت افغانستان نتیجه بدهد،یا به این که دولت اجرائات خود را درحد قابل قبولی تقویت کرده باشد،مشروعیت خودرا درمناطق مورد منازعه تثبیت کرده باشد ویا به اقدامات لازم درپروسه صلح واقعی اراده داشته باشد.
– بازیگران منطقه ای باید دربرابر بی طرفی دولت افغانستان که به طور رسمی اعلان،و ازجانب ایالات متحده آمریکا  وجامعه بین المللی مورد حمایت قرار می گیرد،پاسخگوباشند.
– اقدامات تنبیهی پاکستان را مجبوربه چرخش علیه طالبان نخواهد کرد،اما باعث خواهد شد که سطح نا امنی ها درافغانستان را به طور قابل توجهی افزایش ندهد.
– عوامل فوق الذکر به اضافه تداوم حمایت نظامی ایالات متحده باعث خواهد شد میدان جنگ تثبیت شود.
– طالبان زمانی به پروسه صلح خواهند پیوست که دریابند دیگردرصحنه جنگ برنده نیستند(اما تصمیم گیرندگان درمورد مسایل استراتیژیک طالبان آهسته حرکت خواهند کرد).
– یک میانجیگربا اعتبارکه درپروسه صلح منافع ایالات متحده را هم حمایت کند،می تواند راه را به سمت یک صلح عملی وقابل قبول بازکند.
درانتخاب گزینه ج مطلوب ترین نتیجه بن بست سودمند است که درآن دولت افغانستان حدود 65درصد کشور را،به شمول کابل وشهرهای عمده درکنترل خود داشته باشد،درحالی که طالبان حدود 35 درصد باقی مانده را یا درکنترل داشته ویا درحال جنگ با دولت قرارداشته باشند.این به طرفین قضیه بستگی دارد که درک کنند با ادامه جنگ ودرگیری ها بیشترضررخواهند کرد،درنتیجه به گفتگو بیشترتمایل پیدا خواهند کرد.این اتفاق ممکن بعد ازفصل جنگ 2018 یا 2019، وقتی رخ دهد که هم دولت افغانستان وهم طالبان وضعیت موجود را آزمایش کرده باشند وبه این نتیجه رسیده باشند که با هزینه معقول نمی توانند دست آورد مهمی داشته باشند.
ایالات متحده آمریکا باید ازمنجرشدن جریان تلاش های صلح به شکست ممانعت به عمل آورد.با توجه به واقعیت های حدود 40 سال درگیری ها درافغانستان،پیشرفت کافی درپروسه صلح،درحدی که شاهدکاهش چشم گیرخشونت ومذاکرت جدی وپایان بخش منازعات باشیم،مدت زمان حدود یک دهه یا بیشترازآن را دربرخواهد گرفت.کارمشکل شروع گفتگو وبرداشتن گام های کوچک درراه اعتماد سازی باید هرچه زود ترآغاز شود.اکنون وقت آن رسیده است که بنیاد های درستی برای پروسه صلح تهداب گذاری شود.
دولت ترامپ قبل ازاین که براساس گزینه ج کاررا شروع کند،باید اطمینان حاصل کند که دولت افغانستان نسبت به سوق دادن جنگ به سمت یک نتیجه موفقیت آمیز،با درنظرگرفتن حمایت ها  وقربانیانی که  آمریکایی ها داده است،صداقت لازم را دارد.
موارد زیر معیارهای کلیدی برای شروع اقدامات است:
– ایجاد واجرای یک استراتیژی مشترک افغان-آمریکایی برای سوق دادن جنگ به سمت یک فرجام موفقیت آمیز.
– اعلان دارایی های مقامات رسمی دولت درسطح معاونان وزیر به با لا،فرماندهان نظامی،والی های ولایات وفرماندهان پلیس، واعمال مجازات فوری،ازجمله تعلیق ازوظایف وبلاک کردن دارایی ها،درموردکسانی که ازاعلان دارایی های  خویش سرباززنند.
– تصویب یک پروسه شفاف برای استخدام ها وتقرری ها که بتواند اعمال تعصب وفرقه گرایی را تعدیل، ومیکانیزم فروش سمت ها را ریشه کن کند واطمینان ایجاد نماید که بست های خالی به طور غیرفساد آمیز تکمیل شود.
– ایجاد بورد بازنگری دوره ای اجرائات با مشارکت ایالات متحده به منظور ارزیابی دست آورد ها وواداشتن مقامات دولت افغانستان به پاسخگویی درمورد نتایج اصلاحات درحکومت داری وامنیت.
– موافقت با افزایش تلاش های نظارتی ایالات متحده وجامعه بین المللی وافزایش سطح همکاری با آن ها.
– صدور اعلامیه رسمی درمورد بی طرفی منطقه ای دولت افغانستان.
اجرائات
1-تثبیت میدان جنگ ازطرق هم سطح سازی استراتیژیک ایالات متحده-افغانستان،تطبیق مشروط سازی درمورد اصلاحات سکتورهای سیاسی وامنیتی، وتقویت وتداوم تعهدات.ادامه حمایت نظامی برای موفقیت کافی نیست. دولت افغانستان نیاز دارد که جریان تدریجی ازدست دادن سرزمین وحمایت عمومی متوقف شود.اصلاح سکتورهای سیاسی وامنیتی نیازفوری است.درهرصورت،انسداد سیاسی وفساد شدید وگسرده تا زمانی که علاج نشود،مانع هرنوع اصلاحات خواهد بود.برای دولت افغانستان باید درمورد برداشتن گام های ششگانه فوق الذکر تعهد پایداری پیش بینی شود.ایالات متحده ودولت افغانستان باید یک استراتیژی جنگی مشترک وهماهنگ را تدوین کند تا بتواند منافع طرفین،درک ازتهدید ها،وتلاش های مدنی-نظامی را هم سطح سازد.
– حمایت ازاصلاحات دولت افغانستان،بخصوص درمواردی که ازاولویت بالا برخورداراند،ازقبیل تقرری ها،مدیریت جنگ، حکومت داری خوب،واصلاحات اقتصادی.
– اجرای مشروط سازی. اصلاحات اداری براساس ایجاد انگیزه( مجازات ومکافات)،باید ارتقاء یابد وانگیزه ازکسانی که فعالیت های فساد آمیزدارند گرفته شود.برای سنجش پیشرفت  باید ازشاخص های بین المللی همچون شاخص بین المللی تشخیص شفافیت ازفساد وشاخص بانک جهانی درمورد سهولت های تجاری استفاده شود.
– حمایت از بازنگری دوره ای رهبری حکومت داری ونیروهای امنیتی به منظور تقویت حسابدهی برای دست یابی به نتیجه.حمایت ازمعرفی میکانیزم ها ونظارت برآن ها،ارزیابی رفتار ایالات متحده واجتناب ازآن نوع رفتارهایی که ناخواسته باعث افز ایش فساد می شود.
– ارزیابی امکانات ونظارت برآن به منظورارزیابی بهتر منابع وحمایت های ایالات متحده وتعقیب منابع مالی نا مشروع.
– ارزیابی سطح موجود نیروهای نظامی ووضعیت میدان جنگ به منظور حمایت پایدارازآن ها و تصمیم گیری درمورد این که امکانات کافی برای اجرای استراتیژی وجود دارد یاخیر.به طورمثال،ایالات متحده باید تضمین کند که هر کندک اردوی افغانستان ازمشاوران کافی برخوردارمی باشد وبرای هرکندک یک تیم مشوره دهنده اضافه کند تا مکمل آن باشد.این اقدام مستلزم افزایش نیروهای نظامی ایالات متحده درحد مناسب می باشد.
– تلاش مداوم ضد تروریستی نیروهای ایالات متحده ونیروهای افغانستان،اما درقالب یک تیم مشترک با یک استراتیژی وسیع وتضمین این که آن ها دراولویت های استراتیژک متحدند.
– مساعدت دولت افغانستان درجهت حمایت ازتعداد انبوهی از مهاجران وبی جاشدگان داخلی.یک تلاش هماهنگ شده دراین زمینه،براعتبار دولت افغانستان خواهد افزود.
– ارایه مشورت های استراتیژیک برای گزینش وزرا ومعاونان وزرا ازطریق قرارداد به مقامات بین المللی سابق ایالات متحده که ازتجربه کار درسمت های بالا برخوردار هستند.
– تمرکز برمبارزه علیه فساد که نتیجه عملکرد دولت را برباد می دهد،مثل فروش بست های اداری وسمت های دولتی،کرایه دادن استخراج معادن، وفعالیت های غیرقانونی.
– تدوین یک استراتیژی هماهنگ افغان-آمریکایی درمورد اصلاح سکتور امنیتی که خطوط اساسی مورد توافق طرفین الگوی ارزیابی،مشروط ساختن حمایت ها وچگونگی نظارت، ترسیم شده باشد.
– خود داری ایالات متحده ازتأمین مالی وحمایت از برنامه ها یی که امکان نظارت وارزیابی درست آن وجودندارد.
– بازنگری کامل قرارداد های ایالات متحده وسایر قرار داد های بین المللی ولغوآن دسته از قراردادها یی که باعث افزایش وابستگی می شود وتبدیل قراردادی هایی که باعث جایگزینی استعداد ها می شود.
– تشویق روند خود کفایی اقتصاد افغانستان ازطریق حمایت از ابتکاراتی که درچارچوب صلح وتوسعه ملی  دراولویت قرار دارند.
2-ارتقای حاکمیت افغانستان وکاهش رقابت های منطقه ای که یکی ازعوامل بی ثباتی این کشوراست.ایالات متحده بیهوده تلاش کرد منافع متعارض بازیگران منطقه ای را مدیریت کند ومدت بسیار طولانی کوشید پاکستان را واداربه همکاری نماید.متأسفانه رقابت های بی ثبات کننده با انگیزه نفوذ درافغانستان ادامه دارد.به نظر می رسد چانس بسیار کمی برای رفع نگرانی های تمام بازیگران وجود داشته باشد.درعوض ایالات متحده ودولت افغانستان باید راه حلی را بیابد که ازطرف جامعه بین المللی پذیرفته شود.افغانستان باید به عنوان یک منطقه ممنوعه به رسمیت شناخته شود تا همه قدرت های منطقه بتوانند به آن کمک کنند.اعلامیه بی طرفی منطقه ای افغانستان باید ازجانب ایالات متحده وجامعه بین المللی مورد حمایت قرارگیرد.بی طرفی افغانستان باید با تعهدات روشن بازیگران منطقه ای درمورد عدم مداخله درامور افغانستان،همراه باشد.درعین حال،لازم است ایالات متحده دربرابر دولت های که ازگروه های شبه نظامی درجهت بی ثبات کردن افغانستان حمایت می کنند،موضع بسیار قاطع تر اتخاذ کند.
– تشویق وحمایت از تعهد افغانستان به بی طرفی منطقه ای وتعهدات روشن بازیگران منطقه ای نسبت به عدم مداخله درافغانستان.
– ایجاد پروسه قلب آسیا برای پیشبرد میکانیزم منطقه ای درجهت نظارت برایجاد این تعهدات وحمایت از اجرای آن.
– اعمال مجازات های مرحله بندی شده علیه پاکستان(ودرصورت لزوم کشورهای دیگر) به دلیل استفاده ازگروه های شبه نظامی که همسایگان را تهدید می کنند ویا بی توجهی نسبت به آن ها.مجازات ها می تواند شامل موارد ذیل باشد:تعلیق…،

دیدگاه ها بسته شده است

آخرین مطالب

مطالب پربازدید