امروز مصادف با یکشنبه, 30 سنبله , 1399 , Sunday, 20 September , 2020
کد مطلب : 5269 , ,
+
-

پشتونیزم و سیاست مغزی شویی این قوم

زمان انتشار : پنج‌شنبه, 17 نوامبر , 2016 , بخش : مقاله

%d9%be%d8%b4%d8%aa%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85

ندای افغانستان: پشتونیزم به حیث یک مکتب نژاد پرست که در دامان استعمار کلاسیک انگلیس در سده نوزدهم تولد و تربیت شد، در حال حاضر به بلوغ سیاسی رسیده است.

به گزارش ندای افغانستان به نقل از افغان پیپر، این مکتب استعمار زاده بیش از دو سده است که نه تنها قوم شریف پشتون و اقوام برادر افغانستان را در راستای اهداف تنگ نژاد پرستی، تبعیض و عقب ماندگی اجتماعی با استفاده از نرم افزار و سخت افزارها مغز شویی می نماید، بلکه حامیان خارجی اش و جامعه جهانی را هم خیلی موفقانه گمراه ساخته و در باتلاق افغانستان غرق می نمایند. در نتیجه این سیاست دو سده است که افغانستان در آتش تبعیض نژادی، تفرقه، قانون ستیزی، فقر، فساد و نسل کشی و لشکر کشی کشورهای مختلف از ابر قدرت های جهانی گرفته تا تروریست های جهانی یکی پس از دیگری به جهنم کره زمین تبدیل شده و هیچ افقی برای نجات آن دیده نمی شود.
در این بحث می بینیم که با چه وسایلی پشتونیست ها می توانند مردم خود و هم چنان جامعه جهانی را مغز شویی کنند.

بخش اول: مغز شویی از طریق ناسیونالیزم کاذب تا جنگ اندازی قومی
پشتونیست ها یک گروه خاصی هستند که حتی بسیاری از آنها از لحاظ نژادی پشتون تبار هم نیستند ولی تحت نام مدافعان هویت و منافع قبایل شریف پشتون در تبانی با قدرت های خارجی در دو سده اخیر در تحت پوشش درانی، غلجایی، اسلام، کمونیزم، دموکراسی و تکنوکرات زمام قدرت افغانستان را بدست گرفته و با هنرمندی خاص مردم افغانستان قبل از همه قوم شریف پشتون را مغزشویی می کنند.

1) ناسیونالیزم کاذب یکی از کارت های بازی آنها است. بگونه مثال، دست نشانده ترین آنها تحت نام “خط دیورند” مردم را گمراه ساخته و تحریکات قومی می کنند و خود را بحیث مدافع منافع کشور معرفی می کنند، بی آنکه باور به آن داشته باشند.

2) از طریق تلقین و ترزیق تاریخ جعلی نه تنها کودکان و جوانان را در مکاتب و دانشگاه های کشور تربیت و مسموم می سازند، بلکه بزرگسالان را هم مغز شویی می کنند. بگونه مثال معرفی خاین ترین و مزدور ترین افراد بنام بابای های ملت، سرداران ملت و باداران ملت.

3) تشویق و تحریک قبایل پشتون به قانون گریزی و قانون ستیزی و ایجاد فضای خیانت، جنایت، فساد و بی نظمی در کشور به منظور امتیاز طلب، فساد پروری و قانون جنگل. بگونه مثال حتی رییس جمهور تکنوکرات و تربیت یافته دست غرب جرگه های قبایل را بهتر از دموکراتیک ترین پارلمان های جهان می شمارد.

4) مردم خود را به انفجار، انتحار و کشتار و ویرانگری تربیت، تشویق و تحریک می کنند. بگونه مثال تروریزم طالبانی را بحیث فرزندان عزیز قبایل پشتون نامیده و آنها را تشویق و تقویت در راستای امتیاز طلبی قبیلوی می کنند.

5) نگهداشتن مردم در عقب ماندگی ذهنی، بیسوادی، فقر و بی فرهنگی در سده بیست و یکم. بگونه مثال تشویق مردم شریف پشتون به کوچی پرستی، مکتب سوزی، زن ستیزی و زورگویی.

6) شعله ور ساختن اختلافات قومی، قبیلوی، طایفه‌ای و محلی از طریق فورمول استعماری کهنه انگلیس” تفرقه بیانداز و حکومت کن”. بگونه مثال تحریک درانی علیه غلجایی و یا برعکس و یا جنگاندن پشتون با غیر پشتون و صدها موارد دیگر.

باید گفت غیر عادلانه خواهد بود که از پشتونیست ها شکایت کرد ولی نخبگان غیر پشتون را فرشته های بی آزار دانست. واقعیت این است که از درون جهاد و جنگ در سه دهه اخیر یک قشر ارستوکرات و سرمایه پرست در صحنه سیاست افغانستان به ویژه در میان تاجیکان و هزاره ها ظهور نموده اند که از نام جهاد، ایمان و اسلام صاحب قدرت و ثروت بیشمار شده اند. این قشر سود جو زمانیکه مست قدرت و سرمایه هستند نه جهاد یادشان می آید نه ایمان و نه فقر و بیچارگی مردم و حتی همرزمان جهادی شان را فراموش می کنند. اما زمانی که از قدرت افتادند کارت جهاد و اسلامیت و مردم داری را بلند می کنند و آنگاه راه و مکتب مسعود یاد شان‌ می آید و یا با لباس آیت‌ الله ها در زیر عکس ” بابه مزاری” مظلوم‌ نمایی نموده، حرف از بی عدالتی و تمامیت خواهی پشتونیزم ارگ می زنند.

همچنان از زمان سقوط حکومت داکتر نجیب به این طرف جنرال دوستم لگام قدرت و اراده مردم شریف ازبیک های افغانستان را در انحصار خود گرفته؛ تحت نام رهبر ترکتباران کره زمین با پشتونیزم تمامیت خواه به حیث ابزار وارد معامله می شود. اما زمانی که او دیگر به درد پشتونیست ها نمی خورد، باز کارت ترکتباران را به میدان انداخته رهبر خود غنی را در ارگ کابل متهم به قبضه قدرت می کند. بدین ترتیب آتش افروخته در پناهگاه خود از ترکیه نظاره می کند. بزرگترین بدبختی جامعه افغانستان این است که مردم در تحت تاثیر دلالان قومی قربانی می شوند و نتوانسته اند از زیر هیپنوتیزم و از خواب روانی بیدار شوند و با دلالان قوم خود چه تاجیک، چه پشتون، هزاره و ازبیک تصفیه حساب نموده به دور محور یک تفکر بزرگ ‌ملی متحد شده و سر نوشت خویش را بدست خود بگیرند.

بخش دوم: گمراه ساختن جامعه جهانی از طریق مظلوم نمایی دیپلماتیک و تحریف واقعیت های افغانستان. با آنکه مکتب پشتونیزم خود در دامان استعمار کلاسیک تولد و تربیت یافته و به بلاغت رسیده، ولی در فرایند رشد خویش توانسته نه تنها استادان استعماری خویش را در راستای منافع تنگ خویش راه گم بسازند، بلکه جامعه جهانی را نیز بفریبند.

پشتونیست ها چگونه جامعه جهانی را مغزشویی می کنند؟ پشتونیزم دو ابزار قوی برای فریب و گمراه ساختن افکار جامعه جهانی و حامیان شان دارند. مظلوم‌ نمایی دیپلماتیک و ترساندن از خشونت های قبیلوی بر علیه خارجی ها.

پشتونیزم دروغهای ذیل را به جامعه جهانی می گویند:
1) پشتون ها اکثریت قومی هستند و دیگران اقلیت ها هستند.
2) افغانستان سرزمین اجدادی و تاریخی پشتون هاست و آنها 5 هزار سال تاریخ دارند و دیگران ناقلین از آسیای میانه ایران و مغلستان هستند.
3) غیر پشتون ها جنگسالاران و عامل بی ثباتی هستند ولی پشتون ها فرهنگ سالاران و عامل ثبات و صلح اند.
4)مرز دیورند یک خط تحمیلی استعماری است ولی مرزهای دیگر قانونی و غیرقابل تغییر است.
5) دروغگویی و گمراه ساختن خارجی ها از طریق لابی گری در پارلمان ها، کانون‌ های علمی، فرهنگی و استخبارات خارجی.
6) قلمداد کردن تمام مبارزات آزادی خواهی، قهرمانی ها و افتخارات مشترک مردم افعانستان به قوم خود.
7) پر کردن کچکول گدایی از جامعه جهانی با وعده های میان تهی و دروغین مبارزه با فساد و استقرار حکومت عدالت و قانون و غیره و غیره.

نتیجه گیری؛
باید گفت با آنکه غرب در 15 سال اخیر در افغانستان حضور گسترده دارد؛ تا حدی واقعیت های افغانستان را با چشم خود می بینند و حس می کنند و صدها جاسوس و خبر رسان دارند اما باز هم تکنوکرات های ماهر پشتونیزم می توانند کلاه بر سرشان بگذارند و حتی شیر سفید را شیر سیاه خاص افغانی قلمداد کنند.
بزرگترین موفقیت پشتونیست ها در نبوغ و مهارت آنها نیست، بلکه در ضعف نخبگان غیر پشتون به ویژه تاجیکان است. زیرا لگام قدرت تاجیکان در دست یک قشر ارستوکرات جهادیست که به هیچ آیینی باور ندارند بجز قدرت تنگ خودشان. آنها حتی اگر بخواهند هم که با جامعه جهانی وارد تعامل شوند زبان خارجی نمی دانند و حتی جهان اسلام و غرب آنها را تحویل نمی گیرند. جالب این است که این قشر تنبل و بی برنامه حتی با ایران و تاجیکستان همزبان و فرهنگ زبان مشترک ندارند.
پس راز موفقیت پشتونیزم در گمراه ساختن جامعه جهانی قبل از همه ضعف تاجیکان است نه محصول نبوغ سیاسی مکتب پشتونیزم.

هارون امیر زاده

دیدگاه ها بسته شده است

آخرین مطالب

مطالب پربازدید