امروز مصادف با سه شنبه, 8 میزان , 1399 , Tuesday, 29 September , 2020
کد مطلب : 6301 , ,
+
-

بررسی علل اروپاخواهی افغان ها!

زمان انتشار : پنج‌شنبه, 5 ژانویه , 2017 , بخش : مقاله

بررسی علل اروپاخواهی افغان ها!

با توجه به گزارشات رسیده تاکنون خطرهای زیادی جان مهاجران افغانستانی را تهدید کرده است اما با این حال هنوز هم اروپاخواهی در بین مردم وجود دارد، در این نوشتار دلایل واقعی ادامه سیل مهاجرت هم وطنان مان را به اروپا بررسی می کنیم…

هفته گذشته جوان 19 ساله مهاجر افغانستانی در پیش روی مغازه ای در آلمان خود را آتش زد. این درد جان گداز را تنها و تنها مردمان خدا پرست و وجدان های بیدار احساس می کند. همه می دانند که طی دو سال گذشته ده ها هزار هموطن ما فرار را بر قرار ترجیح داده کشور را ترک نموده اند. عده ای در دریاها خوراک نهنگ ها شده و تعداد دیگری تاکنون بین مرگ و زندگی بخاطر تعیین سرنوشت دست و پا می زنند. حقارت، توهین و تحقیر نصیب هموطنان ماست.

پرسش جدی که اذهان همه را به خود مشغول ساخته، این است که چرا افغانستانی ها با وجود تمام خطرات موجود، باز هم مشکلات فراگیر و خطرات جانی را قبول نموده می کوشند از طریق راه های قانونی و غیر قانونی کشور را ترک نمایند تا خود را به اروپا برسانند؟ به عقیده من دلایل این وضعیت را باید در بعد داخلی و خارجی جستجو کرد.

نخست عوامل داخلی :
1- ادامه جنگ و آینده نامعلوم صلح و امنیت
2- بیکاری و فقر شدید اقتصادی و نبود اعتماد ملی
3- بی قانونی و تجزیه عملی قدرت خلاف ارزش ها

دوم عوامل خارجی:
1- سیاست کشورهای مهاجر پذیر
2- جاذبه زندگی بهتر در کشورهای پیشرفته
3- تشویق خانوادگی و مهاجرین در کشورهای غربی

دلایل واقعی ادامه سیل مهاجرت افغانستانی ها هرچه باشد در این واقعیت نمی توان تردید داشت که طی سه دهه گذشته و تقریبا از زمان به قدرت رسیدن سردار محمد داوودخان و در پی آن کودتای حامیان حزب دمکراتیک خلق افغانستان به رهبری نور محمد تره کی و پیامد آینده افغانستان به وسیله ارتش سرخ اتحاد شوروی وقت، آوارگان افغانستان بخش مهم و اصلی آوارگان و مهاجرین در سرتاسر جهان را تشکیل می داده اند و هنوز هم این وضعیت امکان تداوم یافته است. تردیدی وجود ندارد که تعداد بی شماری در مسیر راه قربانی شده اند و هرگز به مقصد نرسیده اند اما آمار دقیقی از آوارگانی که به مقصد نرسیده اند، تاکنون وجود ندارد.

ولی این تمام ماجرای مصیبت بار آوارگان افغانستان نیست، کسانی هم که بعد از تحمل رنج های بسیار خود را به جرمنی و یا کشورهای غربی رسانده اند، سال ها در بدترین شرایط در انتظار پذیرش در کمپ هايی نگهداری شده اند که چیزی از زندان کم نداشته اند. بعضی از کشورهای اروپایی بطور نسبی با مهاجرین برخورد مناسب تری داشته و به دلایل خاصی تسهیلات بیشتری در نظر می گرفته اند. با این حال آوارگان افغانستان مجبور بوده اند سال ها در کمپ های آوارگان بمانند تا تکلیف پذیرش قانونی آن ها روشن شود.

در اينجا به دلیل اهمیت دلایل داخلی، اشاراتی گذرا به آنها خواهیم داشت:
1- ادامه جنگ و آینده نامعلوم صلح و امنیت
واقعیت این است که افغانستان در طول چند دهه اخیر همواره یا درگیر جنگ داخلی بوده و یا جنگ های داخلی زمینه ساز دخالت خارجی شده اند. جنگ های داخلی هر چند معمولا پوشش ایدبولوژیک داشته اند ولی در ماهیت، قومی-مذهبی بوده اند. علت را هم باید در ساختار نامتجانس قومی این کشور جستجو کرد که تاکنون متناسب با شرایط خاص افغانستان ساختار قدرتی که برای همه واحدهای قومی رضایت آمیز باشد بدست نیامده است.

شاید مهم ترین عامل در اینباره فرهنگ انحصارگرایانه در قدرت قومی باشد که بعضی از اقوام بطور سنتی با آن روبرو بوده اند. اما حقیقت آن است که سایر قومیت ها احساسات انحصارگرانه مشابهی از خود نشان داده اند، حتی اگر بتوان گفت که انحصارگری در قدرت در میان قومیت های مختلف در واکنش به انحصارگری قدرت در میان اقوام دیگر محسوس است، باز هم نمی توان توجیهی عقلایی برای آن یافت، زیرا که به هرحال نتیجه آن برای صلح و ثبات داخلی افغانستان یکسان و فاجعه بار بوده است.

نگاهی تاریخی و گذرا به انحصارگری قدرت و تداوم آن تا زمان حاضر بخوبی ثابت می کند که لااقل سه قومیت از چهار قومیت اصلی ساکن در افغانستان به لحاظ تاریخی خود را وارث قدرت می دانند و این ذهنیت، علاوه بر نخبگان در توده های مردم قوی و قابل ردیابی است. قومیت پشتون، قومیت تاجیک و قومیت ازبک این هر سه قومیت نگاهشان به قدرت گذشته است و نه زمان حاضر و درک واقعیت های جدید.

مجموعه اینگونه واقعیت ها افغانستان را مستعد جنگ توسط خارجی ها نگاه داشته است و پیامد جبری آن فرار مردم از صحنه جنگ و در پیش گرفتن راه مهاجرت به رغم دشواری ها و خطرات آن بوده است زیرا افغانستانی ها راه دیگری پیش رو ندارند یا در صحنه جنگ می مانند و جوانانشان کشته می شوند و یا راه فرار در پیش می گيرند. لااقل برای کودکان و زنان راه ماندن دشوارتر است و مردان جنگی نیز ترجیح می دهند زنان و کودکان خود را به کشورهای هم جوار منتقل سازند.

منتها با گذشت زمان از میان نسل اول آوارگان افغانستان در کشورهای همسایه، نسل جدیدی با آرزوها و آرمان های جدید شکل گرفت که آرزومند زندگی و معیشت بالاتری از پدران و مادران خود شده اند. همین نسل است که اکنون نگاه به اروپا، کانادا و استرالیا دارد و هر خطری را می پذیرد تا ادامه دهنده راه نسل قبل از خود نباشد. برای این نسل، زندگی در کشوری که درکش نمی کند و نیازهایش را به رسمیت نمی شناسد، دشوار است و حاضر نیست گوشت خود را دم توپ قدرت طلبان و انحصارگران قدرت قومی بدهد. نفس کشیدن در فضای آزاد را می خواهد که افغانستان قادر به ارایه آن نیست و هم چنان وفادار به سنت انحصارگری قدرت باقی مانده است.

سنتی که نتیجه آن حضور خارجی ها با بهانه های متفاوت و ایدیولوژی متفاوت بوده است و افغانستان را اگر از اشغال روس ها خارج كرد اما به چنگال آمریکایی ها در آورده است. در هر دو حالت نفس مداخله خارجی ها ادامه داشته، جنگ قدرت قومی ادامه دارد و تنها بازیگران داخلی و خارجی آن تغییر کرده اند.

2- بیکاری و فقر شدید اقتصادی
عامل دوم بعد از جنگ داخلی و حضور خارجی ها که روند مهاجرت را تسریع کرده است، وجود فقر شدید و مشکلات اقتصادی و بیکاری گسترده است. این عامل رابطه تنگاتنگی با جنگ نیابتی دارد. سرمایه های اصلی کشور صرف جنگ می شود و اصلی ترین نیروی کار سازنده در جنگ هدر می رود. بنابراین امکانی برای توسعه اقتصادی باقی نمی ماند.

هست و نیست مردم افغانستان در جنگ های طولانی داخلی و خارجی هدر رفته است و زندگی در داخل کشور در عمل برای نسل جوان و آرزوهای فراتر از امکانات محلی، تحمل پذیر نیست. کمک های بین المللی به جای آنکه در جهت توسعه افغانستان و ایجاد کار برای نسل جوان مصرف شود در مناسبات فساد آمیز بوسیله خارجی ها و نخبگان و صاحبان قدرت غارت می شود و به خارج انتقال می یابد. در چنین فضایی جوانان افغانستان راهی جز فرار از وضع موجود پیش پای خود نمی بینند و همین ها هستند که یا در کمپ ها در بدترین شرایط در ترکیه و یونان منتظر پذیرشِ در کشورهای اروپایی هستند و یا خود را با هزاران مشکل و بدبختی به مالزیا و اندونزی می رسانند و دار و ندار خود را به قاچاقچیان انسان می دهند تا آنها را به سواحل کشورهای اروپایی برسانند تا شاید فرجی حاصل شود و دولت های اروپایی آن ها را بپذیرند.

همین ها هستند که سوار کشتی های کهنه و نا امن قاچاقچیان می شوند و حتی از داشتن یک جلیقه نجات محرومند که در صورت بروز حادثه، لااقل مدتی بتوانند در آب شناور بمانند تا نیروهای امدادی برسند و جان شان را نجات دهند. در آخرین مورد غرق کشتی آوارگان افغانستان، آنهایی که جلیقه نجات داشتند، نجات پیدا کردند و جان باختگان عمدتا کسانی بودند که از این حداقل امکان سفر دریایی محروم بودند.

3- بی قانونی و تجزیه قدرت
عامل سوم فرار جوانان از افغانستان و پذیرش خطرات مهاجرت را می باید در واقعیت بی قانونی و تجزیه عملی قدرت در این کشور دانست. هر گوشه ای از افغانستان امروز در اختیار یک قدرت طلب محلی است که از هیچ قدرت قانونمندی پیروی نمی کند. این حالت به نوعی هرج و مرج و بی قانونی در گسترده ترین حد ممکن منتهی شده است و دولت مرکزی علیرغم تلاش برای دفع این مشکل تاکنون ناموفق بوده است. قاچاق و کشت مواد مخدر امکانات مالی لازم را برای قدرت طلبان محلی فراهم كرده و آنها را در موقعیتی قرار داده است که بی نیاز از دولت مرکزی هر طور که خود بخواهند با مردم محلی رفتار نمایند. پذیرش چنین حالتی برای نسل جوان که در مهاجرت نسل اول به سایر کشورهای مهاجر پذیر رشد کرده است و با سطحی از قانون و حساب و کتاب آشنایی پیدا کرده، قابل تحمل نیست.

این نسل از مهاجران افغانستان واقعا در جستجوی زندگی بهتری که آن را حق خود می داند راه مهاجرت در پیش می گیرد. در ته ذهن این نسل جوان مهاجر افغانستان این حقیقت تلخ وجود دارد که قربانی شدن خود را می پذیرد تا بلکه نسل بعدی اش دچار مصیبت زندگی او نشود. در کنار اینگونه واقعیت های داخلی تشویق کننده جوانان افغانستان به مهاجرت، سیاست کشورهای مهاجر پذیر، جاذبه زندگی راحت تر، در فضای آرام و قانونی و دسترسی به امکانات بهتر علاوه بر این زندگی راضی کننده تر، دوستان و اقوامی که قبلا به کشورهای غربی مهاجرت كرده اند كه آوازه آنها به گوش رسيده است، دلایل خارجی افزايش مهاجرت و پذیرش خطرات آن را برای نسل جوان افغانستان توضیح می دهد.

نتیجه و جمع بندی:
پدیده مهاجرت هر چند که اختصاص به افغانستانی ها ندارد و در دهه های اخیر در تمام کشورهای درگیر جنگ و بحران رو به رشد بوده است ولی در مورد افغانستانی ها دلایل داخلی و خارجی توضیح دهنده قوی تری وجود دارد. ظن غالب در این خصوص آن است که تا صلح و ثبات در افغانستان استقرار نیابد، دولتی قوی ملی و فارغ از انحصار طلبی قومی شکل نگیرد که قانونمدار باشد.

اگر حقوق شهروندی در جامعه مدنی در افغانستان جایگزین گرایش های قومی نگردد تا جوانان افغانستان احساس نکنند که حقوق برابر دارند، دشوار می توان تصور کرد که راه حلی برای توقف میل به مهاجرت افغانستانی ها یافت شود. انحصار طلبی قدرت قومی، حضور نظامیان خارجی و تداوم جنگ تا زمانی که امکان تداوم داشته باشد، مهاجرت افغانستانی ها هم ادامه خواهد داشت و آنها نه از طوفان دریا هراسی دارند و نه گلوله های تفنگ نگهبانان مرزی، چرا که در ذهنیت آنها توقف با مرگ یکسان تثبیت شده است و شواهد عینی زیادی در اختیار دارند که اقوام و نزدیکان خودشان به دلیل ماندن در افغانستان، یا قربانی قدرت طلبی شده اند و یا قربانی عملیات شبانه نیروهای ناتو. درهر دو حالت تنها گزینه، ریسک مهاجرت و يا مرگ است.

دیدگاه ها بسته شده است

آخرین مطالب

مطالب پربازدید